یکی از شکایات معمول اینست که چرا زن و شوهر با هم اختلاف دارند و در بعضی مسایل با هم توافق نمی کنند. این شکایت و این انتظار که زوجین با هم هیچ اختلافی نداشته و روی تمام امور زندگی با هم توافق داشته باشند یک انتظار نابجا و غیرممکن است. چرا؟ برای اینکه هیچ فردی شبیه به فرد دیگر نیست.

حتی دوگانگی ها که از نظر جسمی کاملاً با هم شبیه هستند و در یک محیط بزرگ می شوند ، از نظر شخصیتی با هم تفاوت های دارند . به همین دلیل اختلاف بین دو شخص یک امر کاملاً طبیعی است ، بالاخص بین زن و شوهر.
لیکن دو چیز مهم باید در نظر گرفته شود . درجه ی اختلاف و چگونگی حل اختلاف.

اگر درجه ی اختلاف بین زن و شوهر بسیار بزرگ باشد، در زندگی مشترک چالش های کلان و گاه غیرقابل حلی بوجود می آیند . اگر زوجین قادر به حل مسالمت آمیز اختلافات خود نباشند نیز زندگی شان رنگ تلخی و ناخوشی به خود می گیرد .
بنابر این ، قبل و بعد از ازدواج ، زن و شوهر این واقعیت را در نظر داشته باشند که تفاوت های فردی یک اصل مسلم ، غیر قابل انکار و طبیعی است . پس طبیعتاً بين زن و شوهر اختلاف وجود دارد ، ولی همانطور که اشاره شد تا زمانی که اين اختلاف ها فاصله زيادی نداشته باشند ، با گذشت و چشم پوشی همآهنگ شوند ، و راه حل منطقی برای شان سنجیده شود ، مشکل جدی بوجود نمی آید .
در اینجا به موارد عمده از اختلافاتی اشاره می شود که ممکن است منجر به ناهمنوايی و ناسازگاری بین زن و شوهر گردند:

۱– اختلاف در خواسته ها : يکي از عواملی که در انتخاب همسر و زندگی زناشويی بايد مورد توجه قرار گيرد خواسته های زن و شوهر است . زن يا شوهری که دارای خواسته های ايده آل و متفاوت از ديگری باشد و در تعديل آن اقدام نکند ، احتمال ناسازگاری در زندگی زناشويی از اين جهت وجود خواهد داشت.

۲– اختلاف در سليقه ها و علاقه ها : وجود اختلاف سليقه و علاقه در افراد طبيعی است ؛ ولی چنانچه در برنامه های زندگی خانوادگی ، اين اختلاف در جهت هماهنگی بين زن و شوهر تعديل نشود ، ممکن است که به ناسازگاری منتهی گردد .

۳– اختلاف در ديدگاه ها : انسان موجودی است با آرزوهای نامحدود ؛ او هر چه بيشتر داشته باشد ، بيشتر مي خواهد و برآورده شدن هر نيازی به جای کاستن از آرزوهای انسان ، نيازهای تازه ای را بر می انگيزاند . چنانچه زن و شوهری با ديدگاه ها و آرزوهای متفاوت که احتمال حصول به آن کم باشد نتوانند در زندگی زناشويی خود هماهنگی ايجاد کنند ، زندگی شاد و موفقی نخواهند داشت .

۴- اختلاف در خلق و خوی : بعضی افراد عصبانی ، خشن ، متکبّر ، خودخواه ، از خود راضی ، و بعضی دارای روحيه ای گرم ، خوش برخورد ، متواضع و مردم دوست می باشند ؛ بنابراين توافق اخلاقی در صدر عوامل انتخاب همسر قرار دارد .

۵- اختلاف در ميزان هوش و ذکاوت : اختلاف سطح هوشی همسران نسبت به يکديگر ، ممکن است در زندگی زناشويی آنان مشکلاتی ايجاد نمايد . بنابراين در نظر گرفتن ذکاوت و اختلاف سطح اندیشه و تفکر در اين زمينه خالی از اهمّيت نيست . همچنین است اختلاف در درجه تحصیل . در صورتی که سطح تحصیل و دانش بین زن و شوهر بسیار متفاوت می باشد ، این می تواند سبب سوءتفاهم و عدم درک احساسات، عواطف، و افکار میان زوجین گردد.

۶- اختلاف در حوزه معنویت : مرد و زنی که از نظر رعايت و پايبندی به امور معنوی اختلاف سطح دارند ، زندگی بی دغدغه ای نخواهند داشت . بنابراين در امر ازدواج بُعد اعتقادی به ويژه جنبه های معنوی آن بايد مورد توجه خاص قرار گيرد و زن و شوهر مطمئن شوند که در حوزه اعتقادی با هم اختلاف نظر نداشته و یا اینکه پذیرای تفاوت های اعتقادی همدیگر هستند.

۷- اختلاف طبقاتی : با آنکه زوج های روشنفکر و خانواده های میانه رو معمولاً به اختلاف طبقاتی زیاد اهمیت نمی دهند و تلاش می کنند تا خوشبختی خود را با تفاهم و همکاری تضمین کنند ، گاهی سطح متفاوت قدرت اقتصادی و طبقه اجتماعی می تواند مشکل ساز شود . اگر زن از قدرت اقتصادی بالاتری برخوردار بوده و متعلق به خانواده متمولی باشد ، این ممکن است احساس ضعف و ناتوانی را به مرد منتقل کند که در نتیجه سبب عصبانیت و درگیری او با همسرش می شود و یا بر عکس.

۸- اختلاف سنی : متاسفانه در موارد زیادی دیده می شود که اختلاف سنی بین شوهر و خانم زیاد است . اگر این اختلاف بالای ده سال باشد ، می تواند سبب بروز بعضی مشکلات شود ، چرا که شوهر و خانم در دو دوران متفاوت از رشد سنی و روانشناسیک قرار داشته و بالطبع خواسته ها و انتظارات شان می تواند متفاوت باشد. بطور مثال، اگر خانم ۲۵ ساله باشد، در صورت آماده بودن شرایط به فکر ادامه تحصیل، شور و شوق بیشتر، و یافتن شغل خوب است، حال آنکه شوهر ۵۰ ساله اش قبلاً به این اهداف رسیده و متمرکز است بر ثبات زندگی و آماده شدن تدریجی برای خانه نشینی.

جدا از تفاوت های عمده که در بالا ذکر شد ، بعضی از عاداتی که می توانند زندگی زناشویی را به شکل منفی متاثر گردانند مانند :

عصبانيت : زن يا شوهر عصبانی زندگی را بر ديگری دشوار مي سازد . حساسيت های بی مورد و پرخاش و توهين و بی احترامی علاوه بر آن که طرف مقابل را ناراحت می کنند ، به خود شخص نيز زيان می رسانند . در چنين مواقعی بايد آرامش خود را حفظ کرد ، آنگاه خشم همسر را آرام و توجه او را به امور ديگری جلب نمود و برای آرامش روانی او گفتگوی دو نفره انجام داد تا وی با بيان ناراحتی ها و انتظارات خود آرام گيرد.
دورويی : زن و شوهر که با دو شخصيت مواجه شوند و در ظاهر و باطن يک رنگ نباشند زندگی مطلوبی نخواهند داشت . زندگی ای که در آن صداقت و صميميت نباشد، اعتماد و اطمينان از آن رخت بر خواهد بست و اضطراب و تزلزل روانی بر آن حاکم خواهد بود.
دروغ : فرد دو رو کسی است که تظاهر به نيکوکاری و پاکدامنی می کند ، ولی در باطن طور ديگری می باشد ؛ امّا دروغگو کسی است که هر جا مصلحت و نفع خود را بسنجد واقعيت را تحريف می کند و بنا به ميل خود کردار و رفتارش را تنظيم می نمايد . دروغ نيز مانند دورویی بنيان خانواده را متزلزل مي کند و اعتماد را از بين مي برد.
پنهان کاری : پنهان کاری عبارت از آن است که يکی از زوجين بدون نظر و اطلاع همسر خود و در غياب او مبادرت به انجام اعمالی بنمايد و اين اعمال را چه خوب و چه بد از همسر خود پنهان دارد . چنين رفتاري ولو به نفع خانواده باشد ، اعتماد را از بين می برد . گاه اين گونه رفتارها در جهتی است که فرد به نفع خود و يا خويشاوندان نسبی و به ضرر همسر و زندگی مشترک انجام می دهد . اين گونه اعمال بتدريج بنيان خانواده را به هم می ريزد ، هر يک از زوجين را نسبت به رفتار ديگری بدبين و ناراحت می نمايد و به عکس العمل وا مي دارد.
پرخاشگری و خشونت : پرخاشگری به رفتاری اطلاق مي شود که هدفش اعمال “صدمه و رنج” باشد . مثلاً زنی که غذای مورد علاقه شوهرش را نمی پزد و يا آن را می سوزاند ، يا شوهری که از زنش مرتباً انتقاد می کند و به او غـُر میزند . هر يک از اين رفتارها بخشی از عناصر يک رفتار پرخاشگرانه بوده و موجب از هم پاشيدگی بنياد زندگی زناشويی مي گردد .

خشونت و عکس العمل هاي زننده و شديد چه از طرف زن و چه از طرف شوهر قدرت تحمل طرف مقابل را تضعيف می نمايد و زندگی را برای هر دو مشکل می سازد . در خانواده ای که خشونت حاکم است ، عاطفه و رفتار انسانی رخت بر می بندد و محيط تربيتی نامناسبی از نظر تربيت فرزندان ايجاد می شود .
لجاجت و کله شقی : از ديگر عوامل بنيان کن در خانواده لجاجت است . اين حالت بين زن و مرد زياد ديده می شود و گاه به جايی می رسد که حرکات لجوجانه به شکستن وسايل خانه منتهی می گردد . چنانچه اين حالت شکل افراطی به خود بگيرد ، چه بسا به طلاق و از هم پاشيدگي خانواده می انجامد.
خودبينی و تحقير ديگری : خودبينی يا تصوير ذهنی هر کس از شخصيت خويش از مجموع تصورهای او درباره توانايی ها ، احساس ها ، انديشه ها ، آرزوها ، داوری ها ، و تلاشهای وی تشکيل می شود . معمولاً کسانی که خود کم بين هستند ، گرفتار عقده حقارت اند ، و خود را کمتر ، بی مقدارتر و زبون تر از ديگران احساس می کنند؛ افرادی که دچار خود بزرگ بينی هستند، مبتلا به تکبر ، نخوت ، خودستايی و جاه طلبی اند . چنين افرادی سعی می کنند با تحقير ديگران ، بزرگ نمايی کنند. زن يا شوهری که بخواهد همسر خود را تحقير کند ، و خود را بالاتر احساس کند و خوبی های خود را به رخ ديگری بکشد ، با دست خود تيشه به ريشه زندگی زناشويی خويش میزند.
خسّت (خسيس بودن ) : يکي از مواردی که زندگی زناشويی را سخت و مشکل می سازد ؛ خسّت است ، بدین معنا که در مواقعی که مصرف ضروریست ، زن یا شوهر از خود خست نشان داده و کاری نکند . چون در کشور ما معمولاً شوهران چرخه ی اقتصادی خانواده را تنظیم می کنند ، لازم است تا در تنظیم امور مالی دقت داشته و تعادل را رعایت کنند.
بي انضباطی : مرد يا زنی که اساس رفتار خود را بر بی نظمی قرار دهد ، مورد اعتراض همسر خود قرار ميگيرد . گاه بی انضباطی منجر به بی اعتمادی می شود و گرمی و شادمانی را از خانواده می گيرد . مردی که شب دير به خانه می آيد و زمانی را برای تفريح ، مسافرت و معاشرت با زن و فرزندان خود در نظر نمی گيرد ، موجبات نارضايتی خانواده خود را فراهم می آورد.