یکی از نیازهای اساسی ما آدم ها نیاز به دوست داشته شدن و دوست داشتن است . اگر نتوانیم کسی را دوست بداریم ، از سلامت روانی فاصله داریم . به دلیل اهمیت این نیاز ، فرد تامین کننده آن نیاز می تواند در ما تاثیر فراوانی بگذارد و گویا کمندی نامریی بر گردن ما بیندازد و ما را دنبال خود بکشاند . بنابراین ما در هر نوع رابطه عاطفی که قرار بگیریم ، به درجاتی وابستگی های عاطفی روانی را تجربه خواهیم کرد .

البته میزان وابستگی در کسانی که خلأهای عاطفی روانی را از گذشته داشته باشند عمیق تر و سریع تر خواهد بود . آنچه اهمیت دارد این است که ماهیت رابطه داشتن به خاطر جذابیت هایی که دارد ما را به خود وابسته می کند . اگر در شما هیچ وابستگی ایجاد نشود و بی اهمیت پس از پایان یک رابطه ، همه چیز را فراموش کنید و انگار نه انگار ، از کنار آن بگذرید ، واقعا جای نگرانی دارد و باید برای این مشکلی که دارید تحت بررسی قرار بگیرید . به طور کلی ، وقتی شاهد ابراز علاقه کسی نسبت به خود هستیم و یا در رفتار و گفتار او می بینیم که دوست مان دارد ، احساس ارزشمندی در ما تقویت می شود . برعکس، وقتی می بینیم کسی دوست مان ندارد و یا از رابطه ای که با ما دارد، خارج می شود ؛ اولین موضوعی که باعث آسیب روانی ما می شود، احساس بی ارزشی است.

روابطی که ما با دیگران برقرار می کنیم انواع و اقسامی دارد که در زیر به آنها اشاره می کنم :

۱) یکی از این رابطه ها ، رابطه دوستی است : رابطه ای که در بین جوان ها کاملا تعریف شده و شناخته شده است (Just Friend) . در این رابطه ، وقتی دوست شما خبر ناراحت کننده ای در موردتان می شنود ، همدلانه به کنارتان می آید و تنهای تان نمی گذارد . به شما می گوید دوست تان دارد و اگر مشکلی داشتید، می توانید روی کمک او حساب کنید . در جامعه ما این دوست اغلب از جنس موافق است . ما در این ارتباط ، حتی به این دوستان هم وابسته می شویم و اگر مدتی خبری از هم نداشته باشیم ، سراغ یکدیگر را می گیریم و تمایل داریم ریتم دوستی مان حفظ شود . اگر هفته ای یک بار یا ماهی یک بار با هم تماس تلفنی یا دیدار داشتیم وابسته آن می شویم . ما حس خوبی به هم داریم و وظایف دوستی را انجام می دهیم.

۲) رابطه دیگری داریم به نام رابطه کارکردی : یعنی ما کاری به خود شخص نداریم ، بلکه با کارکرد او در ارتباط هستیم و وابسته اش شده ایم . دوستی یک روان شناس مشاور با دوستی که کارمند بانک است ، اگر ما به هر دلیلی رابطه مان به هم بخورد تا مدتی کلافه هستیم و خلأ او را حس می کنیم چون ذهن ما وابسته او شده است و آرزو می کنیم کاش دوباره برگردد . آن کارمند هر وقت مشکل داشته باشد دوست اش تلفنی راهنمایی اش می کند و در عوض همه کارهای بانکی دوست اش را انجام می دهد تا مبادا وقت او در صف بانک گرفته شود .

۳) رابطه دیگری که رایج است و اغلب وابستگی های عاطفی را شامل می شود همان رابطه عشقی (Love) است : دختر و پسری دچار وابستگی عاطفی می شوند که به دلیلی به یک رابطه آمده اند . گاهی اوقات محیط کاری ، محیط تحصیلی و یا مکان خاص باعث می شود دو نفر با یکدیگر در ارتباط باشند و آغاز یک رابطه باشد .
روزهای اول رابطه وقتی شما کششی نسبت به فردی در خود می بینید دنبال بهانه می گردید و به عنوان پیش مقدمه طوری رفتار می کنید که ببینید آیا او هم چنین حسی دارد ؟ با او بیشتر تماس می گیرید و این بهانه ها بیشتر و بیشتر می شود و شما و طرف مقابل به یکدیگر نشان می دهید علاقه مندی به وجود آمده است . حالا که دست دل تان برای همدیگر رو شده و فهمیده اید شما دو نفر حس مشترکی به هم دارید ، رابطه تان وارد فاز عاطفی می شود.

در اینجاست که می گوییم اینها زود به زود دل شان برای یکدیگر تنگ می شود : « به محض خداحافظی کردن ، دل ام تنگ شد و حالا که در مسیر خانه هستم به تو اس ام اس می دهم یا تماس تلفنی می گیرم…» در این مرحله بهترین کلمات رد و بدل شود . همه چیز به نظر آن دو عالی و لذت بخش است . سطح نوراپی نفرین و دوپامین خون ما در این فاز اول رابطه بالاست و حالت کاملا سرخوشی و نشئگی داریم و تغییر رفتار می دهیم . تا دیروز خیلی جدی بودیم و حالا شوخ طبع می شویم و شعر می گوییم. قبلا خیلی کم رو بودیم اما حالا حاضرجوابی می کنیم و خلاصه یک تغییر رفتار واضح خواهیم داشت.
حس ما فوق العاده است و به خاطر سطح هورمون های بدن مان همه چیز را زیبا می بینیم (در روان شناسی به نوراپی نفرین و دوپامین هورمون عشق می گویند) و حتی کارهای بد و رفتارهای دور از ادب را به خودمانی بودن و یا تعابیر زیبا برداشت می کنیم (این نکته را به خاطر بسپارید.)
در این مرحله ، بی اختیار به یکدیگر وابسته می شوید چون مدام به مغزتان این برنامه را می دهید که می خواهم هر لحظه با تو باشم .

این برنامه ای که به مغز داده می شود ، چنین حسی را تقویت می کند که قرار است همه زندگی ام با تو باشد و می خواهم با تو ازدواج کنم . این در حالی است که شما گاهی چنین قراری را نداشتید و فقط درگیر عاطفی یکدیگر شده اید . مدت زمان بودن در این فاز عاطفی برای افراد متفاوت است . بعضی ها در مدت سه هفته به این حس می رسند . بعضی ها در مدت دو ماه و بعضی هم بودن در این فاز را تا ۶ ، ۷ ماه یا بیشتر تجربه می کنند و ادامه می دهند. بسته به طول مدت زمانی که در این فاز وابستگی عاطفی بوده اید ،
پس از قطع ارتباط ، حالات عاطفی روانی و هیجانی که خواهید داشت ، متفاوت خواهد بود . اگر شما سه هفته در این فاز بوده اید، طبیعی است که تا سه، چهار روز پس از پایان رابطه حال تان خوب نباشد . به هر حال مغز شما مدت ۲۰ روز در این برنامه ذهنی بوده است که صبح با صدای تلفن و پیام محبت آمیز آن دوست بیدار شود.
در طول روز بارها با او در ارتباط باشد و حالا چنین منبع تغذیه عاطفی ناگهان قطع شود و انگار این گمشده ، سیستم ذهنی شما را بر هم زده است و حال تان خوب نیست اما اگر این حالت ناخوشی بیش از این ادامه داشته باشد و شما تا ماه ها حال تان بد باشد ، طبیعی نیستید و باید حتما بررسی شوید . یعنی ما انتظار داریم حتی اگر آدم احساسی عاطفی هستید ، بتوانید بر اوضاع مسلط شوید و ظرف یک هفته تا ۱۰ روز خودتان را جمع و جور کنید . در رابطه های عاشقانه ای که ماه ها طول می کشد طبیعی است به زمان بیشتری برای مسلط شدن بر اوضاع روانی مان پس از قطع ارتباط نیاز داشته باشیم . افت عملکرد ، گریه کردن ، حوصله کاری را نداشتن و کلافه بودن از نشانه های طبیعی این وابستگی عاطفی است که باید بشناسید و به خودتان کمک کنید تا آنها را مدیریت نمایید . طول مدت سوگواری عشق باید منطقی باشد و در تناسب یا طول مدت فاز عاطفی باشد.داشتن یک مشاور در این امر بسیار به شما کمک خواهد کرد که این بحران را سریع تر مدیریت کنید.