شاید شما نیز در زندگی روزمره خود با افراد عصبانی برخورد داشته باشید یا اینکه هر روز خشم را در خود و دیگران ببینید که گاهی بدون علت مشهودی رخ می دهد و شما را متعجب می کند .

از دیدگاه یک مشاوره روانشناس ، خشم ابتدا یک حس و بعد احساسی طبیعی ، عادی و عمومی است که انسان آن را در تجربه درد ، رنج و برخورد با موانع ، از دست دادن چیزهای خواستنی و مهم، خستگی، وارد آمدن یک ضربه ناگهانی و ناخواسته یا غیرقابل کنترل، تهدید، آسیب، خسارت، عدم دستیابی به حق خود و به ویژه احساس وجود خطر مرگ تجربه می‌کند .

در تمام این موارد احساسی بد ، ناراحت کننده، اشفته‌ساز تجربه می‌شود که به آن خشم می‌گوییم.در مشاوره روانشناسی خشم به عنوان یک احساس طبیعی، زمانی که شدت آن اندک و در اندازه یک علامت هشدار برای وجود یک خطر باشد خوب ، اما اگر زیاد یا شدید بشود بد است،شناخته می شود. افزون‌براین ، حتی می‌توان از نیروی خشم برای یک کار درست یا خلاقانه استفاده کرد . انسان همه روزه ممکن است به‌دلایلی بی‌شمار احساس خشم کند. همه بارها خشمگین می‌شویم؛ ما اغلب اگر نتوانسته باشیم احساس خشم را اداره کنیم، در نهایت ناراحت شده‌ایم
خشم زمانی بد، ناراحت کننده و حتی غیرانسانی (غیراخلاقی) است که آن حالت احساسی به یک فعالیت یا رفتار یا یک واکنش بدنی ارادی بد و مخرب و متوجه درون یا بیرون ختم شود. به بیان دیگر با این که احساس خشم طبیعی است اما تبدیل آن به عصبانیت یا یک واکنش رفتاری، طبیعی نیست زیرا انسان باید برای نشان دادن این رفتار تصمیم بگیرد و انتخاب کند .
اسپیلبرگر خشم را اینگونه تعریف می‌کند : حالتی عاطفی که از نظر شدت از تحریک ملایم تا عصبانیت شدید تغییر می‌کند و مانند سایر عواطف همراه با تغییرات فیزیولوژیکی و زیست‌شناختی است . ضربان قلب و فشارخون افزایش یافته و سطح هورمون های آدرنالین و نورآدرنالین بالا می‌رود

علل ایجاد و بروز خشم

علل ایجاد و بروز خشم بی‌شمار است و به دلیل آمادگی ذاتی انسان به خشم ممکن است به هر علت و با هر شدتی از عوامل محرک آغاز شود . اما اگر خشم به عصبانیت تبدیل شود باید دو عامل اساسی وجود داشته باشد :
اول ، بدن یک سیستم متعادل است، اما عوامل بسیار متعدد و متنوعی قادرند تعادل این سیستم را بر هم بزنند . اگر بدن نتواند با هربار برهم خوردن تعادل به حالت اولیه بازگردد ، این درد ، رنج و تنیدگی در بدن جمع شده و نهایتاً آن را به مرحله‌ای می‌رساند که راهی جز به بیرون ریختن درد و رنج نمی‌ماند . اگر تعادل بدن برای مدتی به هم خورده باشد ؛

انسان آماده واکنشی انفجاری به عامل برهم زننده تعادل ( به ویژه عاملی که در حلقه آخر قرار دارد ) شده و به عکس العمل یا واکنشی دست می‌زند که به آن عصبانیت گفته می‌شود . درواقع ، عدم تعادل سیستم بدن و ادراک این که شدت محرک (محرک ها) به مرحله خطر رسیده است ، شرط لازم تأثیر عامل جسمی و بدنی برای عصبانیت است . به یاد داشته باشید که مجموعه‌ای از عوامل زمینه ساز (ارث، تربیت، بیماری، آسیب و …) می‌تواند زمان تصور، ادراک یا تجربه واقعی خروج این سیستم از وضعیت تعادل و رسیدن آن به مرحله انفجار را تعیین کند . بدیهی است چنانچه در شرایطی که بدن تحت فشار قرار گرفته و از حالت تعادل خارج شده است، اگر فرصت (توانایی، مهارت، آموزش و مانند آن) برای برگرداندن بدن به حالت تعادل نباشد ، به تدریج تنیدگی در بدن جمع شده و آن را به شرایط آمادگی برای انفجار می‌رساند. درواقع، در این شرایط بدن به مثابه یک ظرف پر از باروت آماده انفجار عمل می‌کند. بنابراین، اگر بدن به طور مکرر و طولانی در معرض انواع فشارها قرار گیرد ممکن است به بالاترین درجه آمادگی برای انفجار برسد. یعنی احساس خشم به عصبانیت تبدیل شود.

دوم ، با وجود رسیدن بدن به مرحله انفجار ، بشکه باروت یا بدن تحت فشار بدون وجود یک عامل ثانوی منفجر نمی‌شود ؛ درواقع، آنچه که می‌تواند این بشکه باورت را منفجر کند و نقش یک شعله کبریت را برای انفجار بازی کند همان عامل دوم عصبانیت یعنی تفکر است . در حقیقت ، عامل دوم عصبانیت شیوه تفکر و افکاری است که در ذهن تکرار می‌شود . زمانی بشکه باروت منفجر می‌شود که طرز فکری ناسازگار و حجمی از افکار منفی در ذهن پرورش یافته باشد. همین افکار است که می‌تواند احساس خشم را به رفتاری خشم آلود که به آن عصبانیت گفته می‌شود ، برساند . نکته مهم در اینجا آن است که تبدیل احساس خشم به عصبانیت در عضلات و اندامهایی اجرا می‌شود که تحت کنترل مغز قرار دارند به بیان دیگر فرد باید تصمیم بگیرد واکنش یا حرکتی حاکی از خشم نشان دهد. می‌توان نتیجه گرفت که همه آدمها حق دارند خشمگین شوند چون خشم احساسی طبیعی است؛ و البته هر کدام به هر علتی بارها این احساس را پیدا می‌کنند.

اما حق ندارند عصبانی شوند یعنی آنها حق ندارند خشم را به رفتاری تهاجمی و تهدیدآمیز و خطرناک برای خود یا دیگران تبدیل کنند. زیرا رفتار از روی خشم همیشه یک عمل ارادی و مستلزم تشخیص و تصمیم عامل اجرا کننده آن است
ممکن است دیده باشید که برخی خشم را بدون هیچ مهار و کنترلی و به صورت خودکار نشان می‌دهند طوری که حتی خود متوجه عملشان نمی‌شوند. این افراد شاید ادعا کنند که خشم آنها خارج از کنترل بوده و نتوانسته اند مانع از بروز آن شوند. البته آنها در توجیه غیر ارادی بودن عصانیت خود درست می‌گویند یا ادعای آنها درست است که کنترلی بر خشم خود نداشته‌اند؛ اما مشکل آنجاست که مانند بسیاری از مهارتها و رفتارهایی که با تکرار به یک عادت یا رفتاری خودکار تبدیل می‌شوند اگر کسی مدتی عصبانی باشد این رفتارکه پیش از این باید با اراده و تصمیم انجام می‌شد. به یک عادت تبدیل شده و فرد آن را بدون آگاهی و اراده انجام می‌دهد.

مراحل بروز خشم و عصبانیت

دلیل این که عصانیت به صورت یک عادت و بدون آگاهی انجام می‌شود آن است که مانند هر یادگیری دیگری از چهار مرحله عبور می‌کند. ما می‌دانیم که مرحله اول هر نوع عمل و مهارتی در زندگی (از گرفتن قاشق تا نواختن ویلون) شامل چهار مرحله است. مرحله نخست، بدون آگاهی، بدون توانایی است. این مرحله مانند آن است که شما تاکنون ویلون ندیده باشید و از مهارت نواختن آن آگاه نباشید. بنابراین نه میدانید نحوه نواختن ویلون چگونه است و نه می‌توانید ویلون بنوازید. مرحله دوم آگاهی بدون توانایی است.

در اینجا شما از وجود ویلون و نحوه نواختن آن آگاه می‌شوید اما قادر به استفاده از آن نیستید. زیرا با وجود آگاهی عملاً نواختن ویلون را شروع نکرده‌اید. در مرحله سوم شما نواختن ویلون را  می‌آموزید و حالا قادر به نواختن آن می‌شوید یعنی ضمن این که از نحوه نواختن ویولون آگاه هستند با تمرین یادگرفته اید آن را بنوازید. اما در مرحله چهارم وقتی کار با ویلون تکرار شد شما در بیشتر موارد بدون این که از نواختن خود آگاه باشید قادرید ساعتها ویلون بنوازید؛ این مرحله توانایی بدون آگاهی است که می‌دانیم انسان بسیاری از فعالیتهای روزمره (از بستن دکمه تا خشمگین شدن) را پس از مدتی به صورت خودکار و بدون آگاهی انجام می‌دهد؛ زیرا این فعالیتها به علت تکرار در عضلات ذخیره شده و به حافظه عضلانی مجهز می‌شوند. به بیان دیگر کار بدون آگاهی و به صورت خودکار انجام می‌شود. در مورد خشم نیز همین قانون حاکم است یعنی شما بعد از مدتی که خشم را به عصانیت تبدیل می‌کنید، به این رفتار عادت کرده و خشمگین شدن یا عصبانی شدن را بدون آگاهی و از روی عادت نشان می‌دهید. در این مرحله می‌توانید ادعا کنید که من بدون خواست خودم و به علت نداشتن کنترل بر خودم خشمگین شدم. اما نمی‌توانید خشمگین شدن را حق خود یا به بیان دیگر عصبانیت را رفتاری طبیعی بدانید و خود را راضی به انجام آن بکنید.

انسان حق دارد خشمگین شود اما هرگز حق ندارد خشم را به عصبانیت تبدیل کند . چون باید تصمیم بگیرد خشم را به عمل تبدیل کند . مسئولیت عصبانیت و نشان دادن واکنش های رفتاری همراه با خشم همیشه برعهده عامل آن است ، شما باید آماده پرداخت هرگونه هزینه برای بروز یا انفجار خشم خود باشید و بپذیرید که دیگران با شما مقابله به مثل کنند . هزینه عصانیت همیشه برعهده عامل آن است. به دلیل این که رفتار عصبانیت خطری را متوجه خود شخص یا دیگران می‌کند همه کسانی که به نشان دادن آن عادت کرده‌اند باید یادبگیرند با آرام کردن خود و اداره و مدیریت خشم از بروز عصبانیت جلوگیری کنند.

الف) حداقل پنج تا از علايم زير همزمان در یک دوره ی دو هفته ای وجود داشته باشد و نشانه ی تغييری در كاركرد قبلي باشد ؛ حداقل يكي از علايم يا خلق افسرده باشد ، يا بی علاقگي و بی لذتی .

* نكته : علايمی را كه به وضوح از بيماری طبی عمومی ناشی شده است و نيز هذيانها و توهمیهاي ناهماهنگ با خلق را منظور نكنيد.

۱٫ خلق افسرده در اكثر اوقات روز و تقريباً همه روزها ، چه طبق گزارش خود بيمار از احساس ذهنيش ( مثلاً احساس كند غمگين است، يا احساس پوچي كند)، چه طبق مشاهده ي ديگران (مثلاً بگويند گريان به نظر مي رسد) .  نكته : در اطفال و نوجوانان مي تواند به صورت خلق تحريك پذير ( irritable ) باشد .
۲٫ کاهش واضح علاقه‌مندی یا لذت بردن از همه یا تقریباً همه ي فعاليت ها، اكثر اوقات روز و تقريبا همه روزها ( چه طبق گزارش خود بيمار از احساس ذهنيش ، چه بنا بر مشاهدات ديگران).
۳٫ كاهش چشمگير وزن بدون اجراي برنامه (رژيم) خاصي براي لاغري، يا افزايش وزن(مثلاً تغيير وزن بدن بيش از پنج درصد در عرض يك ماه)، يا كاهش يا افزايش اشتها تقريباً همه ي روزها. نكته: در كودكان نرسيدن به وزن قابل انتظار را بايد در نظر گرفت.
۴٫ كم خوابي يا پر خوابي به طور تقريباً هر روزه.
۵٫ سرآسيمگي يا كندي رواني-حركتي در تقريبا همه روزها ( براي ديگران مشهود باشد،نه اينكه فقط خود بيمار احساس ذهني بي قراري يا كند شدن را گزارش كند).
۶٫ احساس خستگي يا از دست دادن انرژي تقريبا همه روزها.
۷٫ احساس بي ارزشي يا احساس گناه مفرط يا نا متناسب( كه حتي ممكن است هذياني باشد) تقريبا هر روز ( صرف ملامت نفس يا احساس گناه به خاطر بيمار بودن كافي نيست).
۸٫ كاهش قدرت تفكر يا تمركز ، يا احساس بلاتصميمي، تقريباً هر روز ( چه طبق گزارش بيمار از احساس ذهني خود،چه بنا بر مشاهده ديگران).
۹٫ افكار عود كننده درباره مرگ( نه فقط ترس از مردن)، فكر مكرر خودكشي بدون هيچ نقشه خاصي،اقدام به خودكشي، يا داشتن نقشه اي معين براي انجام خودكشي.
ب) علايم مذكور واجد ملاك هاي دوره مشترك نباشد.
پ) علايم از نظر باليني رنج و عذاب چشمگيري براي بيمار ايجاد كرده باشد و يا كاركردهاي او را در حوزه هاي اجتماعي، شغلي،يا ساير حوزه هاي مهم زندگي مختل كرده باشد.
ت) علايم ربطي به اثرات جسمي مستقيم يك ماده( مثلاً ماده اي كه مورد سوء مصرف قرار مي گيرد، يا دارو) يا يك بيماري طبي عمومي ( مثل كمكاري تيروييد) نداشته باشد.
ث) داغديدگي، توجيه بهتري براي علايم نباشد، يعني به دنبال از دست رفتن فرد محبوب، علايم بيش از دو ماه طول كشيده باشد، يا مختل شدن واضح كاركردها، اشتغال ذهني شديد با احساس بي ارزشي، فكر خودكشي ، علايم روانپريشي، يا كندي رواني- حركتي به شكل مشخص وجود داشته باشد.

خصوصیات مرتبط با سن

افسردگی در سنین مختلف ممکن است خصوصیات متفاوتی داشته باشد. در دوران پیش از بلوغ شکایات جسمی، توهمات شنوائی (شنیدن صداهای ناموجود)، اضطراب و انواع فوبی‌ها بیشتر دیده می‌شود. در نوجوانی سوءمصرف مواد، رفتارهای ضداجتماعی، مسائل مربوط به مدرسه (فرار از مدرسه، مشکلات تحصیلی) و عدم رعایت بهداشت و در سالمندی فراموشی، حواس‌پرتی و نقص‌های شناختی (مانند اختلالات حافظه و گیجی) بیشتر مشاهده می‌شود.

خصوصیات پیوسته

ناراحتی‌های جسمانی نیز در بیماران بیشتر دیده می‌شود و ممکن است افسردگی را بپوشاند و بسیاری اوقات علل روانی دارد. سردرد، اختلالات گوارشی، یبوست، شکایات قلبی و ادراری-تناسلی از جمله آن‌ها هستند.غغ

راه‌های غلبه بر افسردگی

اگر دچار افسردگی شده اید ، خودتان متوجه احساس ناامیدی و استیصال که ناگهان بروز کرده می شوید . در این وضعیت بهتر است برای درمان به پزشک مراجعه کنید. اما در این بین خودتان نیز می توانید با به کار گیری عادت های صحیح و تغییر در شیوه و سبک زندگی اقدامات مفیدی برای بهبود وضعیت داشته باشید.

توصیه‌هایی که به شما کمک می‌کند حالتان بهتر شود :

۱ – سعی کنید هر روز سر ساعت خاصی از خواب بیدار شوید ، حتی اگر دلتان نخواهد ، به محض بیدار شدن از رختخواب بیرون بیایید.

۲ – از نرمش و ورزش غفلت نکنید : هر کاری که شامل فعالیت و تحرک جسمی باشد ، حالتان را بهتر خواهد کرد . اگر هنگام پیاده روی افکار منفی به شما هجوم آورد به ورزش دیگری بپردازید . نرمش و ورزش‌های موسوم به ایروبیک ( ورزش‌های هوازی ) و شنا بسیار مفید می‌باشند . تمرینات بدنی منظم قوی‌ترین عامل طبیعی است که می‌تواند افسردگی را برطرف سازد . ثابت شده است که تمرینات منظم موجب افزایش میزان ماده‌ای به نام اندروفین در مغز می‌شود . ماده‌ای قوی که به طور طبیعی باعث تقویت و بهتر شدن روحیه فرد می‌گردد . نگرانی و اضطراب را کاهش می‌دهد .
خواب را تنظیم می‌کند و به شما آرامش می‌بخشد. موجب فعالیت ذهنی مثبت می‌شود.